تبليغاتX
پشمينه پوش
سرمست درقبای زرافشان چوبگذری / یک بوسه نذرحافظ پشمینه پوش کن
بعد از يك هفته گشتن در تمامي فروشگاه‌ها و مغازه‌ها و پاساژ‌هاي شهر بزرگ تهران بالاخره موفق شدم يك دست كت و شلوار مناسب پيدا كنم. مشكل اصلي هر چند بلند بودن قد و لاغر بودن خودمه ولي نبود قواره‌هاي متنوع و سايز‌هاي مختلف حتي در فروشگاه‌هاي معتبري مثل هاكوپيان و ايكات و بندرس و ال سي من و .... به هيچ وجه برايم قابل قبول نيست، جالب‌تر اينكه فروشنده‌ها هم براي مدل نا‌مناسبي كه پيشنهاد مي‌دادند جوري تبليغ مي‌كنند كه انگار اصلاً نميفهمي و نميبيني كه به هيچ وجه اندازه و مناسبت نيست!! "قد آستينش چهار سانت بلند ميشه، كمرش و ميشه چند سانتي از پشت گرفت، قد شلوارش سه سانتي جا داره، كمر شلوارش و ميشه كوچيك كرد!!!!" خوب با اين اوصاف ببرم بدم برام بدوزند بهتر نيست!؟!؟!

به دوستان هم قد خودم پيشنهاد ميدم زياد وقتشونو تلف نكنند و برند تنها مدل‌هاي دراپ8 و بپوشند كه البته اون هم خيلي كم پيدا ميشه!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:24  توسط شهاب الدين | 
سفر واقعاً اتفاق جالبي در زندگي است. اينكه خودت را جدا كني از محيط هميشگي پيرامونت و بزني به دل طبيعت (يا هر چيز ديگه!!) و چند روزي و دور از شلوغي‌ها و دل مشغولي‌ها بگذروني و بتوني با خيال راحت و با ذهني باز به مسايلي ديگر فكر كني و پس از آرامشي كه حتماً بدست خواهد آمد برگردي به زندگي معمول.

گفتم زندگي معمول، زندگي كه همه در گيرش شديم و آنقدر در آن فرو رفتيم كه غيرش را هم تصور نمي‌كنيم. سفر يك فرصتي است تا بتواني تنوعي هرچند موقت به زندگي بدهي و شايد بعد از آن، اين تحول را به نحوي در زندگي روزمره خود وارد كنيم و از خستگي‌هاي تكراري رها شويم.

دو سفر داشتم كه كاملاً با هم از هر جهت متفاوت بود زمان يكي حدود 40 روز و ديگري يك هفته، يكي اجباري و ديگري از روز ميل، يكي به سختي و ديگري با شيريني فراوان، يكي ... و ديگري ...! حال كه برگشته‌ام هر دو سفر را بسيار خوب ارزيابي ميكنم و هر دو را براي خودم مفيد و آموزنده و داراي ارزش‌هاي فراوان ميدانم. امروز هم مي‌خواهم چند دقيقه‌اي رو خلوت كنم و تا هنوز به آن زندگي معمول بر نگشته‌ام نگاهي دوباره به آن بندازم و بتوانم با اهدافي نو و به روز شده و با استراتژي‌هايي بهتر مسيري متفاوت انتخاب كنم و معمول بودن را با مفيد بودن جابجا كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:45  توسط شهاب الدين | 
چقدر چروكيده مي‌شود وقتي ديگر نگاهي نيست، درست مثل دستمال كاغذي داخل جيب شلوار سربازيم كه توي ماشين لباسشويي هي به دور خودش چرخيده و چرخيده و دست آخر....

چقدر تحمل كردنش سخته و چقدر فكر كردن بهش آزار دهنده. بنشيني و تنها با تصوراتت ادامه دهي، ادامه دهي راهي و كه حتي درونش بودن هم مصيبته. برايت تنها ميتوانم دعا كنم! و از خداوند بخواهم كه گره‌اي از كارت بگشايد.

چقدر بد است كه همديگر را فراموش ميكنيم. همين دوستاني كه با هم سر يك كلاس بوديم و با هم خنديديم و با هم درس خوانديم و با هم بزرگ شديم و حالا كه بزرگ شده‌ايم(!) تنها براي هم دعا مي‌كنيم!!

دعا كن رفيق من! دعا كن! كه انشاالله خداوند دعاي تو يكي كه خوبي و خيلي خوبي و به خودت بيست ميدهي را مستجاب كند و ما مردودي‌ها هم به راه راست هدايت شويم.


اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد...!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:37  توسط شهاب الدين | 

شايد سر يك فرصتي به داستان‌هاي سربازي با يك مشت هيات علمي دانشگاه‌هاي سراسر كشور بپردازم ولي فعلاً اين تصاوير و داشته باشين كه مربوط است به دسته اول گروهان سه از گردان دو پادگان آموزش نظامي شهيد مدرس كرج

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:13  توسط شهاب الدين | 
ضمن عرض سلام خدمت همه دوستان جا دارد از همه عزيزاني كه با اهداي تاج گل، قرائت فاتحه1، چاپ اعلاميه و اطلاعيه و ...، پخش خرما و شيريني و شام و دست آخر ارسال ايميل، متاهل شدن اينجانب را تبريك گفتند تشكر كنم و براي همگي آرزوهاي خيلي خوبي دارم!!

از طرف ديگه بخاطر حضور مستمر در خدمت مقدس تا اواخر ماه مبارك رمضان نميتونم مرتب به وبلاگم سر بزنم و از اين بابت هم از همه خوانندگان عذرخواهي ميكنم.

برايم دعا كنيد، مخصوصاً در ماه رمضان.

يا علي


1: ع.احساندوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 21:33  توسط شهاب الدين | 
بعضی از آدم ها وقتی با مشکلی برخورد میکنند تمام تلاششون و میکنند تا اون و حل کنند حالا با هر هزینه ای که شده و با هر سختی که هست، بعضی دیگه یکمی سعی میکنند ولی حاضر نیستند زیاد هزینه کنند و اگه سریع موضوع درست نشه با مشکل کنار میان و بهش عادت می کنند. گروه دیگه ای هم هستند که اصلاً با اون مشکل زندگی میکنند و به تدریج جزئی از زندگیشون میشه و خودشون هم باورشون میشه که اصلاً مشکلی نیست!!

حتماً توی زندگی با مسایل و مشکلاتی رو به رو شدید که هر چقدر در اون موقع برای حلش تلاش کرده اید به نتیجه ای نرسیده حالا توی این شرایط چیکار میکنید؟ بازم تلاش میکنید (گروه اول) یا باهاش کنار میایید (گروه دوم)؟ یا اصلاً میگید من که مشکلی نمیبینم!!؟

یادمه یه روزی که با علی کلی بحث داشتیم، بهم برگشت گفت گذر زمان یکسری از مشکلات و حل میکنه. اون موقع حرفش به نظرم فقط جالب اومد ولی به سرعت به حرفش ایمان آوردم و هر چقدر هم که میگذره باورم به این جمله بیشتر میشه. ولی واقعاً گذر زمان چطوری مشکلات و خود به خود حل میکنه؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 10:38  توسط شهاب الدين | 

براي آن عزيزي كه  از وقتي پا به اين دنيا گذاشت رستگار بود...

ديشب به سيل اشك ره‌خواب مي‌زدم / نقشي به ياد خط تو بر آب مي‌زدم

ابروي يار در نظر و خرقه سوخته / جامي به ياد گوشه محراب مي‌زدم

هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن بجست / بازش ز طره تو به مضراب مي‌زدم

روي نگار در نظرم جلوه مي‌نمود / وز دور بوسه بر رخ مهتاب مي‌زدم

چشمم بروي ساقي و گوشم بقول چنگ / فالي بچشم و گوش درين باب مي‌زدم

نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم / بر كارگاه ديده بي‌خواب مي‌زدم

ساقي به‌صورت اين غزلم كاسه مي‌گرفت / مي‌گفتم اين سرود و مي ناب مي‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام / بر نام عمر و دولت احباب مي‌زدم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:19  توسط شهاب الدين | 
در خياباني قدم ميزنم و آنقدر خوشحالم كه تمامي ناملايمات زندگي، مخصوصاً در اين زمان خاص، انگار از زندگيم اخراج شده. شاد و خرم شبي را مي‌گذرانم. هر چقدر هم كه خدا رو بايت اين شب شكر كنم كم است و اينو خيلي خوب ميدونم (و كلاً چقدر شكرگزاران بدي هستيم انصافاً). در همين حين خطايي ازم سر ميزند، خطايي كه هنوزكه هنوزه بعد از گذشت زماني نچندان كوتاه آزارم ميدهد و ذهنم را به خودش مشغول ميكند اينكه چه ميشود كه اشتباهاتي در برخي شرايط بسيار راحت از آدم سر مي‌زند و چقدر بد است اگر ديگر فرصتي براي بازگشت و عذرخواهي نباشد و چه فاجعه مي‌شود اگر او نبخشد.

خدايا حضورت را در قلبم جاودانه كن.

اللهم اني استغفرك و اتوب اليك

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 19:13  توسط شهاب الدين | 

درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس
زهر هجري چشيده‌ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار
دلبري برگزيده‌ام كه مپرس

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:50  توسط شهاب الدين | 

تا نهان سازم از تو بار دگر / راز اين خاطر پريشان را
مي‌كشم بر نگاه نازآلود / نرم و سنگين حجاب مژگان را

دل گرفته خواهشي جانسوز / از خدا راه چاره مي‌جويم
پارساوار در برابر تو / سخن از زهد و توبه مي‌گويم

آه... هرگز گمان مبر كه دلم / با زبانم رفيق و همراه است
هرچه گفتم دروغ بود، دروغ / كي تو را گفتم آنچه دلخواه است

تو برايم ترانه مي‌خواني / سخنت جذبه‌اي نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو / از جهاني دگر نشان دارد

شايد اين را شنيده‌اي كه زنان / در دل " آري " و " نه " به لب دارند
ضعف خود را عيان نمي‌سازند / رازدار و خموش و مكارند

آه من هم زنم، زني كه دلش / در هواي تو مي‌زند پر و بال
دوستت دارم اي خيال لطيف / دوستت دارم اي اميد محال

فروغ

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 16:55  توسط شهاب الدين | 
اول از هر چيز ميلاد مولا علي (ع) رو به همه دوستان عزيزم تبريك ميگم. فكر كردم بهترين نوشته براي اين روز عزيز تذكري باشه به كلام خود مولا، براي همين مختصري از خطبه 184 كه حضرت ويژگي‌هاي پرهيزگاران و ذكر ميكنند رو براي توجه خودم و انشالله به كار بستنش اينجا ميارم. (دعا فراموش نشه)

پرهيزگاران را در اين جهان فضيلت‌هاست: گفتارشان صواب است، پوشاكشان اقتصادي و رفتارشان با فروتني آميخته است. از هرچه خدا بر آنها حرام كرده چشم مي‌پوشند و گوش بر دانستن با منفعت نهاده‌اند. همگان از آسيبشان در امان، نياز آنها اندك و نفوسشان به عفت آراسته است. در كار دين نيرومند، دورانديشي‌شان با نرمي، ايمانشان همراه با يقين، به علم آزمندند، علمشان با حلم، توانگريشان با ميانه‌روي، عبادتشان با خشوع، صابران در سختي، طالبان حلال، شادمان در هدايت، از آزمندي به دور، سپاس‌گويان روز را به شب و ذكر گويان شب را به روز مي‌پيوندند. اگر بر او ستمي رود عفو مي كند و به آن كس كه محرومش داشته بخشش نمايد. با هر كس از وي بگسلد پيوند كند، زشتگويي از او به دور، گفتارش نرم، ناپسندي در او پنهان و نيكوكاري در او هويدا است. در شدايد آرام و در ناهمواريها شكيباست. بر دشمن ستم روا ندارد و به خاطر محبوبش مرتكب گناه نمي‌شود. ديگران را با القاب زشت نمي‌خواند. از آنكه دوري گزيند به سبب پارسايي و پاك ماندن و به هر كه نزديك شود به سبب نرم خويي و رحمت است. دوري گزيدنش از روي تكبر و نزديك شدنش از روي مكر و ترفند نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:7  توسط شهاب الدين | 
خداوندا! من با بريدن از غير و پيوستنم به تو خود را خالص كرده‌ام و با تمام وجود به تو رو آورده‌ام و از آنكه نيازمند به عطاي توست روي گرداندم. اي مولاي من! مرجع خواهش من تويي نه هيچ كس ديگر و برآورنده نيازم تويي نه هركس كه از او طلب و خواهش مي‌شود.

خداوندا! من همواره كه شب را صبح ميكنم و صبح را به شب مي‌رسانم عمل خود را اندك مي‌بينم و به گناهانم اعتراف دارم و به خطاهايم اقرار مي‌كنم. اي مولاي من! به گدايي آمده ام و اين گدايي از سوي كسي است كه دلش شيفته و شيداي فراواني نعمت‌ها گشته و آرزو‌ها بر او غالب شده است. گدايي كسي است كه گناهانش را بسيار مي‌داند و به خطاي خود معترف است. گدايي كسي است كه جز تو پروردگاري برايش نيست و غير تو سرپرستي ندارد و هيچ كس او را از چنگ تو نجات نمي‌دهد و هيچ پناهي براي فرار از تو جز آستان خودت ندارد.

خداوندا! از تو درخواست مي كنم به احترام حقي كه بر همه مخلوقاتت داري و به اسم اعظمت كه پيامبرت را فرمان دادي تا به آن اسم تو را تسبيح گويد و به عظمت ذات بزرگت كه هرگز فرسوده و متغيير نمي‌گردد و دگرگوني و نيستي نمي‌پذيرد، كه در پرتوي بندگي خودت مرا از هر چيزي بي‌نياز گرداني و با ترس از خودت علاقه به دنيا را از دل من بكني و با رحمت خود مرا با انبوه كرامت‌هايت همراه گرداني.

پس من به سوي تو مي‌گريزم و از تو ياري مي‌جويم و تنها به تو اميد دارم و تو را مي‌خوانم و به تو پناهنده مي‌شوم و تنها به تو اطمينان دارم و از تو كمك مي‌طلبم و به تو ايمان دارم و بر تو توكل مي كنم و بر بخشش و كرم تو اعتماد و تكيه مي‌كنم.

(برداشتي از دعاهاي 28 و 52 صحيفه سجاديه)

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:52  توسط شهاب الدين | 
آنقدر ذهنم با انواع و اقسام مسايل مهم، نامربوط، متنوع و پيچيده پر شده بود كه داشتم ديوونه ميشدم. مغزم شبيه دسكتاپي شده بود كه براي يك مدت كوتاه مجبور شدي همه فايل‌هات و روش قرار بدي، چون مي‌خواي بررسيشون كني و همشون هم آنقدر مهم هستند كه نميشه بلافاصله در خصوص حذف يا تغيير و يا حتي جابجاييشون تصميم گرفت. حال توي اين فضاي گنگ، باز ميخواي فايلي جديد قرار بدي!!!! كسي ميدونه چي ميشه!؟

چقدر نعمت خوبي خدا به اونايي داده كه ميتونند به سرعت موضوعات و طبقه بندي كرده، تحليل كنند و براي هركدوم تصميم مناسب بگيرند، يا حداقل بتونند به راحتي ازش بگذرند، انگار كه نه انگار!!

قبلاً تو يكسري از شرايط، اثرات دعاهاي دوستانم بهم ثابت شده بود اين هم يك بار ديگه، از همتون ممنونم كه برام دعا كردين و اين نفس‌هاي حقتون بود كه بهم قدرت داد تا بتونم يكمي به اوضاع وخيم ذهنم سر و ساماني بدم. اون‌هم در اين زمان خيلي خاص! مخصوصاً از علي تشكر ميكنم و هرجا كه هست و هر كاري كه ميكنه از ته دل براش آرزوي موفقيت و كاميابي دارم.

بازم به دعاهاتون محتاجم.
(به قول يكي!! في اشد معانيه)


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:41  توسط شهاب الدين | 

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

از بس كه دست مي‌گزم و آه مي‌كشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:5  توسط شهاب الدين | 

هزار سال ديگه هم كه بشيني، دستت را بزني زير چانه‌ات و برايم از لاپلاتا بگي يا نبرد اومبريتو را شرح دهي و ژست‌ها مسخره بگيري باورت نخوام كرد. هرچقدر هم كه كلمات قلمبه بچپاني توي جملات بي سر و تهت و بخواهي ذهن بهم ريخته‌ام را بيشتر سردرگم كني، نخواهي توانست. حتي اگر از علي(ع) هم برايم بگويي ديگر من نخواهم پذيرفت، خسته‌ام مي فهمي!؟ خسته! خسته از حرفهاي بي پايه، خسته از نامرديهاي زمانه، خسته از اين فريب‌هاي ديوانه كننده، خسته از قول‌هاي بي عمل و خسته از همه چيز و همه كس حتي تو دوست عزيز، رهايم كن.

     



+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:47  توسط شهاب الدين | 


هر كه آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

باز می گویند: فردای دگر

صبر كن تا دیگری پیدا شود.
كاوه‌اي پیدا نخواهد شد، امید!
كاشكی اسكندری پیدا شود.


بابت حذف نظر دوستان كه به اشتباه در زمان ويرايش مطلب رخ داد عذرخواهي ميكنم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9:10  توسط شهاب الدين | 

همه مردم را برای مدتی کوتاه و برخی از مردم را برای همیشه میتوان فریب داد،

ولی هرگز نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریفت.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:54  توسط شهاب الدين | 
چند نكته در خصوص عكس ها:

1- تمامي تصاوير مربوط به بامداد جمعه 15 خردادماه است (ساعت 12 تا 2 ).

2- نور محيط بسيار كم و تحرك بالا بوده، براي همين كيفيت تصاوير پايين است.

3- تصاوير با دوربين غير حرفه‌اي و توسط خودم گرفته شده.

4- تصاوير از چهارراه پارك‌وي و تجريش گرفته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10:15  توسط شهاب الدين | 
دشمن‌ترين مردم نزد خداوند كسي است كه كوله‌بار ناداني بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست. در تاريكي فتنه و فساد فرو غلتيده و چون كوران، راه اصلاح و آشتي نمي‌بيند. جمعي كه به ظاهر آدمي‌اند، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشي نيست. خويشتن را از گندآب سيراب كرده و بسا چيزهاي بي‌فايده كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد. در ميان مردم به قضاوت نشست تا آنچه را كه ديگران در شناختنش درمانده‌اند برايشان آشكار سازد. اگر با مسئله مبهمي مواجه گردد، براي گشودن آن سخنان بيهوده از راي خويش مهيا كند و آن را كلامي قاطع پندارد و بر قامت آن جامه‌اي عنكبوت‌آسا و سست مي‌بافد و نداند رايي كه داده صواب است يا خط.

در عين ناداني، دستخوش خبط و خطا و با اين حال بر اشتري سوار است كه آن هم پيش پاي خود نبيند. هرگز در عملي حكم قطعي نراند. روايات را بر باد مي‌دهد آن‌سان كه گياه خشك را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانايي آن را ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مي‌شود حكمي صادر كند. شايسته مسندي كه بر آن نشسته نيست و نمي‌پندارد كه ديگران را در چيزي كه خود بدان نادان است دانشي باشد و نمي‌بيند كه فراسوي آنچه او بدان دست يافته ديگري را راي و نظري است. اگر مطلبي براي او مبهم مانده باشد آن را مكتوم دارد زيرا از جهل خود آگاه است.

مولا علي (ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:52  توسط شهاب الدين | 
زاهدا من كه خراباتي و مستم به تو چه

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه

تو اگر گوشه محراب نشستي، صنمي گفت چرا

من اگر گوشه ميخانه نشستم به تو چه

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بكند

تو كه خشكي چه به من، من كه تر هستم به تو چه


دانلود كنيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9:25  توسط شهاب الدين | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قلمت را بردار و هر آنچه در ذهنت پيچ و تاب مي‌خورد و خواب و خوراكت را مي‌گيرد بر تكه كاغذي بنويس و با ميخي ده سانتي‌متري بر ستون بتوني دلت بكوب بلكه آرامشي شود برايم!

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
پیوندها
مهرگان
يادداشت‌هاي يك دانشجو (كاظم)
Students review professors
چشم به راه...
تخته خاكستري
ماه بلند من
و مقصد شرابخانه شرقی بود
آواي رنگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM